تبليغاتX
حرف را باید زد درد را باید گفت ...
تولد تولد تولدم مبارك

برم شمعا رو فوت كنم تا صد سال زنده باشم D:


پ ن: ممنون زهرا جونم از پيشنهادت

+ نوشته شده توسط خاموش در شنبه دوم مرداد 1389 و ساعت 23:0 |
سكوت سرشار از ناگفته هاست


دلتنگی های آدمی را

باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

.سخن بگوییم

.

.
قسمتي از يك شعر زيبا از مارگارت بيگل با ترجمه احمد شاملو

اين هم لينك دانلود فايل صوتيش با صداي شاملو

http://3tarist.blogfa.com/post-192.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاموش در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:4 |
چند روز پيش يكي از دوستام گفت تو فصل بهار آدما رمانتيك ميشن

وقتي بهش فكر كردم ديدم راست ميگه بهار يه حس عجيبي داره آدم دوست داره عشق بورزه و دوست داشته باشه احساسات آدم فوران ميكنه ...

نميدونم به خاطر طبيعت زيباشه يا آب و هوا  خلاصه كه حس زيبا و در عين حال غريبيه ....


نتيجه اخلاقي: بهار بهترين فصل برا مخ زنيه  !!


+ نوشته شده توسط خاموش در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389 و ساعت 18:46 |

به دنبال کسی هستم،

که با درد آشنا باشد،

دلش غمگین،

خودش ساده،

کمی از جنس ما باشد...

+ نوشته شده توسط خاموش در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 و ساعت 0:24 |
كاشكي ميشد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس

حتي براي يه نگاه حتي براي يه نفس.....


اونوقت اينقدر همه چيز پيچيده نميشد


+ نوشته شده توسط خاموش در جمعه هفتم اسفند 1388 و ساعت 2:2 |


واي يعني ميشه كه بشه؟

اگه بشه كه بشه خيلي خوب ميشه! هم از اين نظر هم از اون نظر ...

خدا كنه كه بشه!

+ نوشته شده توسط خاموش در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 23:17 |
 

شرم تان باد ای خداوندان قدرت  بس كنيد، بس كنيد

بس کنید بس کنید، از اینهمه ظلم و قساوت بس کنید

 

+ نوشته شده توسط خاموش در دوشنبه هفتم دی 1388 و ساعت 23:3 |
"طرح تفكيك جنسيتي كتب درسي "

اين رو ديگه از كجاشون در آوردن!! لابد محتواي كتب درسي دخترها خانه داري و شوهر داريه آقايون هم دروس حوزه علميه بايد بخونن!!

واي خداجون توي عجب جهنمي گير افتاديم!!

واي خدا جون گير عجب آدماي بيشعوري افتاديم!!


به فريادمان برس...


+ نوشته شده توسط خاموش در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 0:44 |

براي مردي كه انسانيت را محترم شمرد

رفت و رفت
و در خاطر سپید تاریخ

بدون زحمت نشر
و بدون اجازه چاپ
و بدون مجوز حضور

جاودانه شد

http://w318.blogspot.com/2009/12/blog-post_20.html

+ نوشته شده توسط خاموش در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 0:1 |

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده توسط خاموش در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 21:52 |